Home |

Description: Description: C:\Users\Shervin\Desktop\mokhtari\images\dottile.gif

 

مالکیت دولتی علت رکود سینمای ایران (پیشنهاد عنوان)

ناگفته هاي ابراهيم مختاري درباره سايه سنگين دولت در سينماي مستند

الهام نداف

Nadaf.elham@gmail.com

 

اینکه دولت در تمام امور هنری دخالت می کند نه اتفاق عجیبی است و نه غریب. اما این دخالت کردن تا اندازه زیادی می تواند به ضرر سینمای مستند تمام شود. این شروع بحث و گفتگوی طولانی من با ابراهیم مختاری بود. ابتدا قرار را بر آن گذاشتم که در مورد نمایش فیلم های مستند و نبود مکان مناسب برای عرضه این فیلم ها صحبت کنیم. اما به پیشنهاد مختاری همه این معضلات را از ابتدا ریشه یابی کردیم و سر نخ هم به حضور دولت در سینما و دولتی شدن این حوزه رسید.

ابراهیم مختاری یکی از فعال ترین اعضای انجمن مستندسازان است. او عضو هیئت مدیره خانه سینما و همزمان عضو هیئت مدیره و سخنگوی انجمن مستند سازان است. او را در خانه سینما و در کنار محمدرضا مقدسیان مستندساز با سابقه پیدا کردیم. گفتگوی طولانی ما با این مستندساز مطرح به درازا کشید اما او در تمام مدت بحث، نه از موضوع مورد نظر فاصله گرفت و نه به موضوعات حاشیه ای پرداخت. حافظه مختاری در این گفتگو  و جمع آوری مطالب در چهارچوبی منسجم ستودنی است.

 

*بحث قابل طرح در سینمای مستند ایران، حضور پر رنگ دولت در حوزه تولید و نمایش فیلم است. فکر می کنید این مساله تاثیرات منفی دارد یا مثبت؟

سينماي مستند اوضاع بدي در مورد نمايش فيلم ها دارد. ما تلويزيون خصوصي نداريم و تلويزيون ما در انحصار مديران حكومتي بوده و مساله اصلي آنها هم از ابتدا اين نبود كه از طريق فيلم هاي اجتماعي و پاسخ دادن به سينماي اجتماعي به سينماي مستند كمك كنند. از طرفي جذابيت مخاطب عام به سوي مستندهاي اجتماعي است كه مديريت دولتي نسبت به آن دچار سوء تفاهم است.

*به خاطر همين معضل دولتي بودن تلويزيون نمايش سينماي مستند در اين رسانه با شكست مواجه شده است؟

چون خاستگاه مديريت تلويزيون سياسي است گرايش مديريت آن به سوي آثار دولتي و نمايش فيلم هاي تبليغاتي است. معمولا تماشاگر اين نوع آثار به ويژه وقتي تكرار شود پس مي زند. وقتي كسي مدام بخواهد از خودش حرف بزند و خودش را نمايش دهد بديهي است كه تماشاگر تماشا نمي كند.

*يك زماني ويدئو مي توانست به كمك سينماي مستند بيايد؟

ويدئوی خانگی در آغاز فعالیت هم دست دولتي ها بود.

                  *يعني به نظر شما مشكل نمايش سينماي مستند در هر شرايطي به حضور دولت در اين سينما برمي گردد؟

 تماشاگر ايراني به آثار سينماي مستند دسترسي ندارد و مرحله نمايش مثل زنجير به مرحله سرمايه گذاري سينما مستند وابسته است. در ايران به خاطر حضور مسلط دولت و تلويزيون  در سينماي مستند معمولا رشد سينماي مستند و به ويژه مستندهاي اجتماعي دچار مشكل شده است. البته در انقلاب و هشت سال دفاع مقدس  و جنگ گشايش هايي پيدا شد اما بعد از مدتي دوباره بسته شد.

*منظورتان از باز و بسته شدن دريچه هاي سينماي مستند چيست؟

در دوران انقللاب دوربين ها آزاد شدند وبه ميان در جامعه رفتند. از اين حركات حمايت و پشتيباني مي شد و بعد از تشكيل حكومت و استقرار دولت هم تا اندازه اي اين گرايش ها وجود داشت اما كم كم اين حمايت ها كم شد. طوري كه توسط برخي مديران فيلم هاي مستند اجتماعي و انتقادي به مخالفت با دولت تعبير مي شد.

*مخالفت از جانب چه كساني بود؟

اغلب مديران احساس مي كردند نمايش يا ساخته شدن فيلم هاي اجتماعي انتقادي در حوزه مديريت شان آنها را با مشكل رو به رو مي كند. آنها ساده ترين يا بدترين راه را برای حل مشکل، يعني تنگ كردن دريچه هاي سينماي مستند انتخاب كردند و پس از مدتي چون راهكارهاي مواجه با سينماي مستند را پيدا نكردند، به جاي حل مساله، آن را حذف كردند.

*با اين وجود مي توانيم بگوييم سينماي مستند در زمان انقلاب دوران طلايي خود را سپري كرده است؟

سينماي مستند در ايران سهم خود را از انقلاب نگرفته است. به جاي اينكه با انقلاب اسلامي در اين سينما گشايش ايجاد شود، اين اتفاق نيفتاد. همانطور كه مي ببينيد بعد از گذشت سي سال از انقلاب سينماي مستند در تلويزيون جايگاه روشني ندارد. چرا كه ساعت مشخصي به مستند ايران اختصاص داده نشد. اگر هم داده شد نوعی برگزار شد که جدی گرفته نشد. حتي نمي بينيد كه سينماي مستند ايران نسبت به آثار خارجي مستند نمايش برابر داشته باشد. مديران تلويزيون به نحوي برنامه ريزي كردند كه سينماي مستند ايران را به سينماي مستند خارجي واگذار كرده است. اين مساله به آن معني نيست كه سينماي مستند ايران بازنده است بلكه سياست هاي مديران در نماش تلويزيوني اين برتري را القا مي كند. بخش دولت هم در سينماي مستند همين آسيب را زده است. به جاي اينكه سينماي مستند ايران رشد كند سينماي مستند دولتي ايران رشد كرده است.

*رسيديم به همان بحث ابتدايي. دولتي شدن سينماي مستند چطور مي تواند به سينما ضربه بزند؟

در حوزه های متعلق به دولت سينماي مستند دولتي سينماي مستند ايران را بلعيده است و بودجه ها سبب رونق سينماي مستند دولتي مي شوند و سينماي مستند ايران بي نصيب مي ماند. مديريت دولت به جاي اينكه بخش خصوصي سينماي مستند ايران را تقويت كند توليد هاي مديريت خودش را تقويت مي كند. معمولا مديريت دولتي سعي مي كند روي مضاميني سرمايه گذاري كند كه دولتي است و یا مضامینی  تعريضي به سياست دولت نشود و سياستمدار را ناراحت نكند. و چون در اين كار با برداشت شخصي از خواسته های دولت عمل مي كند اغلب اوقات به بيراهه مي رود و در فکر موقعيت خود بودن که طبیعی هم هست - موجب اعوجاج در سياست گذاري ها مي شود.

*مصداقي تر صحبت مي كنيد؟ كدام مورد از اقدام دولت در سينماي مستند شما را به اين برداشت مي رساند؟

مثلا مديريت دولتي از موضوع هاي انقلاب و جنگ و رويدادهاي مذهبی رضايت سياستمداران در حاكميت و دولت را در نظر مي گيرد اما اگر بخش خصوصي اين موضوع را بسازد با توجه به تماشاگر عام به آنها نگاه مي كند. به همين علت هم معمولا زنده بودن در اثار مستند توليد شده دولتي را كمترمي بينيد. زنده بودن آثار مستند بيشتر در بخش مستقل سينماي مستند هست.

*بخش مستقل سينماي مستند چطور شكل مي گيرد؟

سينماي مستند مستقل در ايران از اغاز پيدايش در دل نهادهای حتي دولتي و تلويزيون بود اما محدود و كم شمار بود. قبل از انقلاب سيستم فيلمسازي در ايران گران بود. بخش خصوصي نمي توانست چندان در آن عرصه فعال باشد. از طرف ديگر بازار جهاني مثل امروز نبود. وزارت فرهنگ و ارشاد مسئول بود و تلويزيون كه خودش سرمايه گذار كارها هم بود مستندها را نمايش مي داد. ولي بعد از انقلاب و سپس با انقلاب ديجيتالي توجهات جهاني هم به سوي سينماي مستند بيشتر شد. انقلاب ديجيتال امكان عرضه آثار مستند را مرتفع كرد. هزينه توليد را پايين آورد و بخش خصوصي هم با بودجه خرد مي توانست عمل كند.

 انقلاب ديجيتالي و ارزان شدن ابزار و  ادوات فيلمسازي است. سينماي مستند مستقل ايران را همچون هواي تازه اي شكوفا كرد. سینمای مستقل مستند از مستندسازانی شکل می گیرد که علائق خود را بدون پشتوانه دولتی و تلویزیون و یا با جلب مشارکت مرکز گسترش می سازند. اما در این مشارکت می کوشند علائق خود را به دیدگاه تبلیغات دولتی واگذار نکنند.

* بازار مصرف سينماي مستند ايران اكنون چه وضعي دارد؟

 سينماي مستند ايران باراه افتادن شبكه هاي خارجي فارسي از تنگناي بازار داخلي و از نبود امكان نمايش تلويزيون آزاد شده است. مديريت تلويزيون و مركز گسترش نتوانستند با داشتن همه امكانات لازم چنین نقشي را براي سينماي مستند ايران ايفا كنند. اكنون بر اثر سوء سياست آنها حاكميت و دولت دچار مشكل شده است و بايد متحمل هزينه هاي بسياري شود. در حالي كه از آغاز و اكنون در همه حال مستندسازان مي توانند در درجه يكم مولدهاي آثار سينما تلويزيون ايران باشند اما اميدوارم در سطح دولتي و حاكميت سينماي مستند ايران را از بازار شبكه هاي فارسي زبان و اساسا بازارهاي بين المللي محروم نسازند.

*اين دولتي بودن سينماي ايران از چه تفكري ناشي مي شود؟ شايد مسئولان توجيه مناسبي براي اين كار داشته باشند.

در سينماي ايران ايراد اساسي وجود دارد و آن هم به اين برداشت سنتي برمي گردد كه دولت وقتي پولي مي دهد بايد به همان اندازه صاحب مالکیت فیلم باشد. براي راه انداختن صنعت اين مساله كاملا نادرست است. ما نمونه هاي مشخصي در دنيا داريم. دو جور حضور دولت در سينماي دنيا وجود دارد. يكي اينكه اصلا دولت نبايد وارد بشود و فقط بايد بخش خصوصي اين كار را برعهده بگيرد. بدیهی است اگر بخش خصوصي خلاف كند دولت مي تواند اعلام جرم کند و حکم قضائی بگیرد و یا کارهای دیگری که قانون حق آن را به دولت داده است. در برخی نظام های سینمائی هم مثل صنعت سينماي فرانسه دولت حضور دارد اما كمك بلا عوض به سينما مي كند. برای این کار صندوق هايي را طراحی کرده است به کمک خود را شبیه جایزه که بلا عوض است از بين متقاضيان به طرح های برنده برای نگارش فيلمنامه یا ساخت فیلم ها می دهد. البته با اين كمك ها همه فيلم را نمي توان ساخت. هر صندوق یا نهادي بخشي از بودجه را تامين مي كند به همين خاطر هیچ نهادي مالك اثر نيست. ممکن است برخی از کمک دهندگان اجازه یکی دوبار پخش اثر را بخواهند. عنصر مهم این نظام تحریک کردن نيروهاي سرمايه گذار و تهیه و تالیف به جذب تماشاگر است چون در این نظام آنها از افزایش کیفیت و نمایش و جلب بازار مصرف به اعتبار و به دستمزد و به سود عمل خود می رسند. يعني به خاطر جذب مخاطب بیشتر و اقتصادی شدن فعالیت شان بيشتر می کوشند.

*اين كه در سينماي دنيا اتفاق مي افتد. در سينماي ايران وضعيت به چه صورت است؟

در ايران اين مساله كاملا برعكس است. دولت سرمايه گذاري مي كند براي اينكه به نيازهاي خودش پاسخ بدهد در اين سيستم رانت به وجود مي ايد و چون دولت پول اثر را مي پردازد "توليد به قصد توليد" شكل مي گيرد و و مساله نمايش و تماشاگر ازاد كه بايد سرمايه ساخت اثر را برگرداند، از چرخه سينمای دولتی حذف مي شود. اين وضعيت در سينماي دولتي حاكم است در حالي كه بخش خصوصي  اگر مرحله نمايش و تماشاگر را از دست بدهد زيان مي كند و حذف مي شود. آنهايي مي توانند رقابت كنند كه توان بازگشت سرمايه را دارند.

*از طرفي بعضي از آثار هم نمي تواند به تنهايي مخاطب را جذب كند. به هر حال به كمك دولت نياز دارد.

بديهي است كه هر اثري نمي تواند تماشاگر عام را جذب كند. براي اين موارد هم دولت وظيفه حمايت فيلم هاي خاص را دارد.

        *با اين حساب دولت در سينماي ايران نقش منفي دارد؟

         

         اين حرف را نمي توان زد. از دولت استفاده و سوء استفاده مي شود. دولت را در سينماي ايران بد نام كرده اند. وجه منفي پيدا كرده، ابزار رانت و سوء استفاده و ابزار زير پا گذاشتن حقوق بخش مهمی از جامعه سينمائی شده است. براي سينماگر دولتي نمايش چندان مهم نيست چون با گرفتن پول ساخت فيلم از دولت به حق يا نفع خود مي رسد. از طرفي سينما مستند تجاري هم راه خودش را مي رود كه در سينماي مستند اين بخش را تقريبا نداريم اما خيل بزرگ سينماگر غير دولتي را داريم كه وضع نامناسبي دارند.

*انقلاب ديجيتالي هم نتوانست به سينماي ايران كمك كند؟

انقلاب ديجيتالي در سينماي ايران منجر به توليد آثاري شد كه قبل از اين توليد نمي شد. به طرح مضامين و موضوعاتي در سينما امكان پيدايش داد كه تا پيش از اين امكانش نبود. در سينماي مستند باعث افزايش حجم از توليد شد. انقلاب دیجیتالی موجب تحول بزرگی در سینمای مستند ایران شده است. مهمترین آن کاهش سلطه دولت و تلویزیون بر سینمای مستند ایران است. مدیریت دولتی و تلویزیون در عرصه سینمای مستند نتوانسته است این شکوفائی را با نهاد دولت و تلویزیون در ایران سازگار سازد.

*نقش انجمن مستندسازان در بالا بردن سينماي مستند ايران چه اندازه است؟

انجمن مستندسازان نتايج سوء سياست ها را به مديران گوشزد مي كند. و می کوشد سياست هايي كه براي سينماي مستند ايران مفید است عرضه كند. سعي مي كند افكار عمومي جامعه مستندسازان را به تغيير ساختار سينماي مستند ايران جلب كند. و مي كوشد به موازات همين نقش را با مسئولان سينمايي كشور به ويژه معاونت سينمايي در دولت و مديران ارشد در تلويزيون انجام دهد. انجمن مستندسازان براي گشايش بازار داخلي چون درهاي تلويزيون را به روي سينما بسته ديد تلاش كرده است كه امكان نمايش خانگي را به روي سينماي مستند باز كند. اقدام مثبت وزارت ارشاد  اين است كه به مالك اثر در سينماي مستند حتي اگر فرد حقيقي باشد مجوز پخش ويدئوي خانگي ميدهد.اين مجوز ساده باعث شده است صاحبان آثار مستند در پي پخش ويدئوي خانگي خود بروند. این کاری بود که در طول سه دهه مرکز گسترش باید می کرد و نکرد.

*يعني موسسات پخش فيلم هاي سينمايي از اثار مستند حمايت نمي كنند؟

چندان گرايشي به پخش مستند ندارند.  فعلا آثار سينماي مستند بايد سوار بر موج پخش نوارهاي موسيقي در مكان هاي خاصي شود. اين نقطه اکنون شاید آغاز خوبي است.سينماي مستند ايران بايد بتواند سهم خود را از پخش تلويزيوني به دست آورد. دريغ كردن امکان نمايش تلويزيوني به روی آثار سينماي مستند ايران عامل ركود اين سينما و محروم كردن جامعه ايراني از تماشاي چهره خويش است. پيامد اين سياست تماشاي چهره ديگران  و فراموش كردن چهره خود است. اميدوارم در دولت و حاكميت به اين مهم توجه شود.

*توصيه شما به عنوان مستندساز به دولت چيست؟

حاكميت بايد مديران تلويزيون را از سرمايه گذاري در ساخت اثر مستند ممنوع  كند. تلويزيون بايد وادار به خريد حق نمايش آثار مستند از بخش خصوصي شود. انحصاري بودن تلويزيون در دست مديريت حكومتي به معني آن نيست كه برخي مديران تلويزيون سياست هاي رونق بخش را اعمال نكنند. متاسفانه عملكرد مديران تلويزيون در مورد سينماي مستند ركودي بوده است. اگر تلويزيون وادار به خريد تنها حق نمايش آثار مستند ايراني شود و در برابر اثار خارجي هم ملزم باشد، دو تا سه برابر آثار مستند ايراني پخش كند، نخستين اتفاق مهم مي افتد. البته اگر تلویزیون نخواهد همه ی این ساعات را با فیلم مستند دولتی پر کند. یکی از راهای گریز از دور باطل اضافه بر تاسیس تلویزیون بخش خصوصی تاسیس "صندوق سينماي مستند تلويزيون" است كه در پژوهش و نگارش سناریو و توليد آثار کمک کند، و در نهایت تنها براي دو سه بار پخش سهم خواهی کند. سوء سياست هاي مديريت تلويزيون در سينماي مستند ايران و راهكار تغيير اين سياست ها از منفی به وجه مثبت در اين گفتگو نمي گنجد.

*مستندسازان ما گرايش چنداني هم به توليد اثار بلند مستند ندارند. چرا؟

وقتی بازار مطمئن نداشتید سرمایه به سوی تولید کالا نمی آید و  توان توليد آثار بلند را که هزینه بر است نخواهید داشت. سیاستهای ركودي باعث مي شود سرمايه گذاري سنگيني در سينماي مستند صورت نگيرد و سينماي مستند متكي به سرمايه گذاري هاي خرد و نيروهاي مولف و مستندساز شود که با دستمزد و کار خود سرمایه فیلم را تامین کنند. نتیجه فيلم هاي كوتاه 30، 40 دقيقه ای مي شود. اما اگر بازار مصرف آثار سينماي مستند گشوده شود و از قيد دولت و تلويزيوني رها شويم و اين دو نهاد سهم سينماي مستند را ادا كند، وقتی چرخش سرمايه گذاري مداوم شکل بگیرد باعث مي شود توليدات  قدرتمند داشته باشيم و تولید آثار بلند مدت هم راه بیفتد و آثار سينماي مستند توان جذب تماشاگر همگاني  سالن هاي سينما را هم داشته باشد.

*همانطور كه اشراف داريد مركز گسترش سينماي مستند و تجربي يكي از نهادهاي موثر در امر توليد مستند است. اين مركز تا به اينجا درست عمل كرده است؟

وقتي قرار است مركز گسترش با بودجه دولت فيلم بسازد طبيعي است كه در انتخاب مضامينش ملاحظات دولتي داشته باشد. یک تفاوت مرکز با تلویزیون امکان مشارکت در سرمایه گذاری بخش خصوصی با آن است که نسبت به تلویزیون که بسته عمل می کند مثبت بوده است. از سیاست های نا مناسب مرکز پافشاری روی مفاد تیپ قراردادی است که معروف به قراردادترکمانچای شده است چون حق طرف دوم بخش خصوصی - را ضایع می کند. اگر مدیریت مرکز در طول این سالها مفاد این قرارداد را ازیکطرفه بودن در می آورد مطمئنا همین نکته به ظاهر کوچک تاثیر بسیار بزرگی بر جان گرفتن بخش خصوصی می گذاشت. این موضوع به تمامی مدیریت های مرکز از آغاز تا امروز برمی گردد. اما موضوع فراتر از این هاست. بحث در این است که مرکز نباید سرمایه گذار و تولید کننده آثار سینمای مستند باشد. مرکزی که فیلم تولید می کند و بعد هم می خواهد آن را بفروشد رقیب بخش خصوصی است. بی سبب نیست که مرکز، بخش بین الملل راه می اندازد یا در پی مجوز پخش ویدئوئی برای فروش ذاخلی آثار خود است و در قراردادهای مشارکت می کوشد نفع خود را دنبال کند ووووو.

در حالی که کار نهاد دولتی نباید رقابت و انتفاع در سینمائی باشد که به بخش خصوصی واگذار شده است. این ایراد اساسی که مرکز و به پیروی از آن دولت را در سینمای مستند از وظیفه اصلی ساقط کرده است همانا اجازه فعالیت انتفاعی دولت در سینماست که سینمای مستند بخشی از این سینماست و به  نسبت خود از دولت توسط مرکز آسیب می بیند.

*وجه تمايز انجمن مستندسازان و مركز گسترش در اين ميان چيست؟

همين اواخر مركز گسترش مجوز نمايش ويدئويي دو فيلم از محصولات خود را گرفته است. تفاوت انجمن مستندسازان با مركز گسترش اينجا مشخص مي شود. انجمن از وزارت ارشاد مي خواهد براي همه مستندسازان مجوز پخش صادر كند. اما مركز گسترش براي دو اثر توليدي خودش امكان نمايش مي گيرد. مركز گسترش راه را براي سينماي مستند ايران باز نمي كند، راه را براي توليدهاي مديريت خود باز مي كند. انجمن مستندسازان راه را برای سینماتی مستند ایران باز می کند و در پی رونق آن است. این انجمن کار انتفاعی نمی کند. در حالی که مرکز گسترش در سینمای مستند کار انتفاعی می کند. انجمن رقیب مستندسازان نیست، رفیق مستند سازان است. مرکز به نمایندگی دولت باید رفیق مستندسازان باشد اما با چنین سیاستهائی رقیب مستندسازان است. گفتن این سخن به معنای برخی همیاری ها با مستندسازان نیست اما بنیاد هستی مرکز گسترش بر رونق سینمای مستند ایران بنا نشده است واگرنه در همان دهه یکی پس از انقلاب تلویزیون را برای کمک به سینمای مستند چه بسا متحول کرده بود. اما مرکزی که خود در سیاست هایش جائی برای حقوق مولف و سرمایه گذار سینمای مستند قائل نیست چگونه می تواند گشایده تلویزیون و اصلاحگر ان برای سینمای مستند ایران باشد. بی سبب نیست در طول تاریخ تاسیس این مرکز دیده نشده است که مدیری پی گیرانه در پی این مقصود بوده باشد. انجمن مستندسازان در پی این مقصود هم با تلویزیون و هم با مرکز بوده است. این که تا چه اندازه موفق شده است بحث دیگری است.

*تكليف بودجه هايي كه به اين مركز براي ساخت آثار مستند داده مي شود، چيست؟ بالاخره بايد يك جايي در راستاي توليد آثار مستند صرف شوند.

پول دست دولت امانتی است از جامعه ایرانی در دست مديريت دولتي كه باید در سینمای ایران هزینه شود. مثل هر صنعت دیگری دولت، باید به این سینما هم کمک کند تا روی پای خودش بایستد.  مركز را از زاویه اینکه چه سیاست هایی وضع مي كند بايد ارزيابي كرد. مديريت مركز جز در دوره اخير، به عنوان نماينده دولت در سينماي مستند با توجه به بودجه اندك در مقايسه با مديريت تلويزيون با بودجه  وامكانات گسترده بايد گفت بسيار بهتر از مديريت تلويزيون عمل كرده است.

*مركز گسترش دقيقا بايد چه كند؟

تلويزيون، مركز گسترش و هر نهاد ديگري كه از بودجه عمومي هزينه مي كند، از منظر كلان، تفاوتي با هم ندارند.همه اين نهادها بايد از مالكيت بر اثار منع شوند. تلويزيون چون نياز به پخش آثار دارد، وظيفه مند باشد حق نمايشي آثار مستند را بخرد. مركز گسترش و تلويزيون از دو منظر مي توانند به تامين سرمايه ساخت آثار مستند كمك كنند. در اين سياست تلويزيون مي تواند حق دو، سه بار پخش را بخواهد. اما كمك مركز بايد بلاعوض باشد. اينكه چه بخشي از سرمايه هر اثر را بايد تامين كند، اينكه در چه صندوق هايي و با چه ساز و كارهايي اين كمك هاي مي تواند عملي شود، موضوع گسترده اي است. اين اتفاق بايد در سال هاي آغازين پس از انقلاب مديريت مي شد و مي افتاد. در طول سه دهه با سياست هاي غلط دانسته يا ندانسته، نهاد دولت و تلويزيون را تا خرخره در باتلاق سينما فرو برده اند.

سه دهه سوء سياست و طراحي نامناسب برای نقش دولت و تلویزیون كساني را منتفع ساخته است كه به اين آساني نمي توانند از آن دل بكنند. تغيير نقش بنياني تلويزيون و دولت در سينما اكنون بسيار سخت است. چنين كاري در توان اين يا آن مدير و وزير و رئيس سازمان نيست. اكنون تغيير نقش و نجات اين دو نهاد به پادرمياني حاكميت و مجلس نياز دارد.

 

 

Description: Description: C:\Users\Shervin\Desktop\mokhtari\images\dottile.gif

 Copyright Ebrahim Mokhtari. all rights reserved.

 

Description: Description: C:\Users\Shervin\Desktop\mokhtari\images\dottile.gif