Home |

Description: Description: C:\Users\Shervin\Desktop\mokhtari\images\dottile.gif

 

  • گفت‌وگو با ابراهيم مختاري نويسنده كتاب ميراث پهلواني و كارگردان سينما
  • ميراث پهلواني در جامعه امروز ما

  • به قديم‌ها كه نگاه مي‌كني، تصاوير، شانه‌هاي حيرت را در تو تكان مي‌دهند و گاهي از اجتماعي شدن برخي از مفاهيم، منش‌ها، روش‌ها و حتي آدم‌ها دچار تعجب مي‌شوي و ناخودآگاه مي‌گويي، ‌اي كاش هنوز روزگار ديروز بود و به امروز نرسيده بوديم. پهلوانان يا بهتر است بگوييم، منش پهلواني از آن مولفه‌هايي هستند كه چنين خاصيتي دارند و روزگار ديروز را به تصويري روشن تبديل مي‌كنند. براي امروزي‌ها اما پهلواني تنها يك اتفاق است كه يا در قدرت بدني خلاصه مي‌شود يا در تعاريف نخ‌نما از مردي و مردانگي، ولي واقعيت آن است كه پهلوانان چيزي بيشتر از جنسيت و تابوي منفي برتري جنسي، براي تاريخ ايران بر جاي گذاشته‌اند. آنها آنقدر زنده بودن‌شان در روند زندگي اجتماعي تاثير داشته است كه هنوز برش‌هايي از اخلاق آنها مي‌تواند گره‌هاي زيادي را از تن جامعه ايراني باز كند. آيا اگر مردمان امروز منش پهلواني را مي‌دانستند باز هم گره‌هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي در اين حد وجود داشتند؟ اين پرسشي است كه تورق زندگي پهلوانان جرقه آن را روشن مي‌كند و ما از ابراهيم مختاري خواستيم تا پاسخي براي آن ارايه دهد. او با مرحوم صابر پژوهشي دارند كه نتيجه آن در كتاب ميراث پهلواني به قلم ابراهيم مختاري ديده مي‌شود. در اين كتاب پهلوانان و منش آنها و بخشي از زندگي اجتماعي‌شان به تصوير كشيده شده است. ابراهيم مختاري مي‌گويد: پهلوان به نياز جامعه پاسخ مي‌گويد و از اين زاويه با قهرمان فرق دارد. متن گفت‌وگو با ابراهيم مختاري در ادامه مي‌آيد. 

    ‌آقاي مختاري، شما در كتاب‌تان (*) اشاره كرده‌ايد پهلواني يك شكل دارد و يك محتوا. اما وقتي صحبت از پهلوان مي‌شود يك تصوير آرماني در ذهن ما ايرانيان، حتي نسل‌هاي جديد شكل مي‌گيرد، كه شايد اين تصوير از دوره حماسي باشد. اين تصوير حماسي همراه با يك‌سري تعاريف اخلاقي و انگاره‌هاي اجتماعي است. در دوره ما براي پهلواني و تعريف آن چه اتفاقي افتاده است؟ 
    براي من هم در دوره‌اي همين پرسش پيدا شد كه با شرح آن بهتر مي‌توانم جواب شما را بدهم. من قرار بود فيلمي راجع به نقاشي قهوه‌خانه‌اي بسازم، وقتي تحقيق كردم متوجه شدم پهلوان در اين نقاشي موضوع اصلي است. تفاوت نداشت كه شخصيت نقاشي مذهبي بود، مثل حضرت ابوالفضل يا حماسي بود چون رستم يا تاريخي مثل بهرام گور. نقاش شخصيت مذهبي و تاريخي را در ميدان جنگ مثل شخصيت حماسي به عنوان پهلوان تصوير مي‌كرد. من براي ساختن فيلم در پي مصداق پهلواني بودم. مي‌خواستم ببينم نشانه يا مصداق پهلواني در جامعه امروزي ما هست؟ اگر هست در كجا و به چه صورتي هست؟ نقالي را به من معرفي كردند به نام ولي‌الله ترابي، (مرشد ترابي) كه داستان‌هاي شاهنامه را نقل مي‌كرد و مي‌توانست نمونه‌اي از حضور و بروز پهلوان در دوره ما باشد. ترابي قهوه‌خانه‌هايي را با صندلي‌هاي بسيار كه نشان شنونده‌هاي نقل او از پهلوان‌هاي شاهنامه بودند به من نشان داد كه متروكه بود. نقالي تا حدود شايد 50 يا 60 سال پيشتر، آن هم در برخي قهوه‌خانه‌هاي جنوب شهر زنده بود اما اكنون شكل سنتي آن مرده بود و نقالي ترابي از پهلوان‌هاي شاهنامه هم ديگر جنبه نمايشي داشت. براي تماشاي مصداق زنده‌اي از پهلواني مرشد ترابي مرا به زورخانه‌هاي داير و شلوغي برد كه اهل زورخانه به ضرب و زنگ و آواز مرشد به آيين زورخانه‌اي ورزش مي‌كردند. اوايل برايم جالب بود و مي‌خواستم فيلم مستندي از آن بسازم اما پس از چند بار تماشاي شنا رفتن و ميل گرفتن و كباده زدن حس كردم مراسم خسته‌كننده و بي‌معنايي است و ساخت و نمايش فيلم مستندي از اين مراسم براي تماشاگر امروزي چيزي ندارد و از ساختن فيلم منصرف شدم، اما اين سوال برايم پيش آمد كه چطور ممكن است مردمي با آن همه مشكلات اجتماعي و درگيري‌هاي تاريخي چنين آيين توخالي‌اي را كه 700 تا 800 سال پيشينه مستند تاريخي دارد، تا به امروز حمل كرده باشند؟ 
    ‌پس جواب اين است؛ مصداقي كه از پهلواني در جامعه امروز پيدا كرديد چيز ارزشمندي نبود. 
    نه تنها ارزشمند نبود كه به عنوان بخشي از ميراث ملي براي يك ملت از نظر من حتي تحقيرآميز بود. اين مساله باعث شد من تحقيق در اين موضوع را دنبال كنم. در روزهاي اوليه كنجكاوي، به نام پيشكسوتاني برخوردم كه ديگر به زورخانه نمي‌رفتند. به سراغ‌شان رفتم، گفتند زورخانه را به عنوان جاي ورزش پهلواني قبول ندارند، براي آنان زورخانه از اعتبار افتاده بود، معلوم شد اينها كساني هستند كه زورخانه را در شكل اصيل زندگي كرده بودند و شكل اصيل زورخانه‌داري هميني نيست كه امروزه در زورخانه‌ها مي‌بينيم. 
    ‌شما در كتاب اشاره كرده‌ايد كه آيين پهلواني تا اوايل قرن اخير پيش مي‌آيد و در دوره پهلوي اول با تجددگرايي و تغيير ساختار‌هاي اجتماعي و تاسيس نهادهايي مثل شهرباني، آموزش و پرورش، دادگستري و ... كاركرد خود را در جامعه از دست مي‌دهد. 
    تا پيش از آن پهلوان تا حدودي مثلا به جاي كلانتري يا دادگستري در محله خودش نقشي ايفا مي‌كرده و جايگاه اجتماعي داشته است. اما قدرت مركزي با نوين‌سازي نهادهاي اجتماعي-انتظامي بساط ايفاي نقش پهلواني را كاملا برچيده بود. 
    ‌و سنت پهلواني مي‌ميرد؟ 
    هم آري و هم نه. موضوع همين است. پهلوان در اوايل قرن اخير نقش اجتماعي خود را به‌كلي از دست مي‌دهد اما آيين پهلواني در زورخانه‌ها ادامه داشته. 
    ‌ولي نه به شكل امروزي.
    دقيقا. يعني در زورخانه‌ها كشتي پهلواني گرفته مي‌شد. مردم علاقه‌مند مي‌آمدند كشتي گرفتن پهلوان محله خود را با پهلوان محله ديگر تماشا مي‌كردند و اين آيين در ميان جماعتي زنده بوده و چرخ اقتصادي زورخانه‌ها هم در اين مجموعه به هم پيوسته مي‌چرخيده. 
    ‌ اين مجموعه شكل اصيل سنت پهلواني است؟ 
    بله. شكلي كه مردم محلات شهري، كشتي پهلواني، زورخانه، مرشد و زورخانه‌دار در آييني كه بر اثر تداوم عمل به سنت درآمده بود عمل مي‌كردند. 
    ‌ولي الان در زورخانه‌ها از اين خبرها نيست. 
    خير، نيست. چون ما ميراث بر يك تصميم غلط مديريتي در دهه 1320 هستيم. وقتي تجددگرايي و نوين‌سازي ساختارهاي اجتماعي در اين دهه به عرصه ورزش مي‌رسد مديران دولتي ورزش، براساس الگوي غربي ورزش‌هايي را شكل دادند و براي‌شان آيين‌نامه نوشتند و آن الگوها را هم در ورزش پياده كردند، مثل كشتي فرنگي و آزاد، واليبال، شنا، فوتبال و وزنه‌برداري. 
    اما موضوع به همين جا ختم نشد. پس از مدتي آنها به سوي كشتي پهلواني هم دست دراز كردند. در حالي كه كشتي پهلواني بخشي از آيين پهلواني بود و با الگوهاي غربي اصلا نمي‌خواند. اما مديران دولتي كشتي را از زورخانه جدا كردند و به عنوان يك ورزش برايش آيين‌نامه نوشتند و پهلوان‌ها را بردند در سالن‌هاي ورزشي و وادار كردند روي تشك كشتي بگيرند. فنون كشتي پهلواني را هم تغيير دادند و كم‌كم در همه شوون آن دست بردند و از آن بدلي از كشتي قهرماني ساختند و اين شير بي‌يال و دم و اشكم را تحويل مردم و دولت دادند. اين كشتي كه مردم براي ديدنش سرودست مي‌شكستند، وقتي به سالن ورزشي برده شد مردم براي ديدنش نرفتند. مديران اما بي‌اعتنا به اين واكنش كشتي پهلواني را در برابر صندلي‌هاي خالي برگزار كردند. 
    ‌زورخانه بدون كشتي به چه شكلي درآمد؟ 
    ضرب‌المثلي است كه مي‌گويد گل سنت پهلواني، كشتي است. مديران دولتي ورزش ميوه كشتي پهلواني را از درخت آيين پهلواني كندند و از زورخانه بيرون بردند. مردم كم‌كم پايشان را از زورخانه هم پس كشيدند و تماشاگر زورخانه هم از دست رفت. 
    درست است كه با آمدن مدرنيته پهلوان نقش اجتماعي خود را در جامعه مدرن از دست داد اما دو تكه كردن آيين پهلواني در آن زمان به علت دخالت نسنجيده است. آنها در عرصه فعاليت مردم يا بخش خصوصي دخالت كردند و آيين پهلواني را به اين وضع مضحك درآوردند و اين وضع ديگر ربطي به تجددگرايي و ساختار نوين اجتماعي ندارد. 
    ‌در واقع آيين را دولتي كرد؟ 
    بخشي را بله. در سنت پهلواني پيشكسوت سنت پهلواني با زندگي عملي در ميان اهل زورخانه و مردم محله صاحب اعتباري مي‌شد و حكمش روان بود. وقتي شيرازه آيين پهلواني از هم گسيخت فدراسيون تاسيس شد و جاي پيشكسوت و مدير سنت پهلواني نشست. 
    ‌دست بردن در سنت پهلواني شايد به دلیل اين بوده كه زورخانه‌ها محل رفت و آمد قلدرها و گردن‌كلفت‌ها شده بود. شايد احساس مي‌كردند به علت مداخله گردن‌كلفت‌ها در امور مردم، دولت در دولت شكل گرفته است. 
    اين موضوع هم بود. چون با سقوط قدرت مركزي در شهريور 20 دولت قدرت نداشت و قواي اجرايي آن هم دچار بي‌پشتوانگي شد و گردن‌كلفت‌ها و جاهل‌ها ميداندار شده، باج مي‌گرفتند. برخي هم براي مقاصد سياسي و كارهاي ديگر آنها را مي‌خريدند و از آنها ابزار مي‌ساختند. اينها چون براي ورزش به زورخانه مي‌رفتند و گاه در آنجا به جان همديگر مي‌افتادند زورخانه به عنوان محل اين قلدرها شناخته شد. 
    اما در همان دوره حاج سيد حسن رزاز و حاج ممدصادق بلورفروش و كسان ديگري در سطوح پايين‌تر، زورخانه‌هايي را اداره مي‌كردند كه جاي چنين كساني نبود. توجه كنيم اين يك دوره بسيار كوتاه در طول تاريخ چندساله از زندگي آيين پهلواني بود، در ثاني به قول معروف، براي چند تا بي‌نماز كه در مسجد را نمي‌بندند. حتما اين نظر در ميان برخي از مديران دولتي بوده كه فكر كردند زورخانه محل نامناسب و تجمع اشرار است و با بيرون كشيدن كشتي از آنجا مي‌توانند آن را پاكسازي كنند، اما با اين كار شيرازه آيين پهلواني را از هم گسيختند. 
    ‌الان در دهه90 آيين پهلواني چه وضعي دارد و چه مي‌شود كرد؟ 
    آيين پهلواني سه بخش مهم دارد. 1- كشتي پهلواني 2- زورخانه 3- مردم تماشاگر. از اين سه بخش، كشتي پهلواني الان هم به همان وضع در سالن‌هاي خالي از تماشاگر ورزشي برگزار مي‌شود و گرچه نامش كشتي پهلواني است اما ربطي به سنت پهلواني ندارد و كسي پهلوان را نمي‌شناسد. 
    بخش دوم زورخانه است كه وقتي كشتي پهلواني را از دست داد، تماشاگر محله و شهر را هم از دست داد. كشتي پهلواني و مردم محلات دو عامل مهم گرما بخشيدن و زنده نگه داشتن زورخانه بود. زورخانه‌اي كه كشتي و پهلوان ندارد مردم تماشاگر هم ندارد. به اين ترتيب مردم يا بخش سوم آيين پهلواني هم از دست رفت و آنچه براي زورخانه ماند ميل بازي و تخته شنا و كباده بود. سيستم جديد وقتي ديد زورخانه بي‌كشتي و بي‌مردم تماشاگر به او ارث رسيده است براي آنكه كاري كرده باشد، به ورزش‌هاي فرعي دميد كه بودجه بگيرد. مجموعه اين وضعيت سنت پهلواني را به شكل خنده‌داري درآورده است. روانش شاد، وقتي به حاج فيلي پيشكسوت زورخانه‌دار و مربي كشتي مي‌گفتم چرا به زورخانه نمي‌روي، گفت: زورخانه جاي گوشت‌كوب هوا كردنه. كنايه او به شيرين‌كاري‌هايي بود كه با ورزش‌هاي فرعي در زورخانه‌ها راه انداخته بودند. اين شيرين‌كاري‌ها در قديم هم بود ولي در حاشيه بود و حد داشت و اصل چيز ديگري بود. 
    البته وجه نمايشي اين آيين هميشه علاقه‌منداني داشته است. مثلا در رستوران‌هاي سنتي زنگ مي‌گذاشتند و مشتري كه صورت حساب را پرداخت مي‌كرد در وقت رفتن برايش زنگ مي‌زدند. يا پيش از انقلاب، دولت در مراسم تولد شاه و شاهزادگان گروهي از زورخانه‌كارها را به ميدان مراسم رسمي مي‌برد كه به ضرب زورخانه ميل و كباده مي‌گرفتند و به اسباب نمايش معركه شاهي تبديل مي‌شدند. بسياري هم البته به چنين ميدان‌هايي نمي‌رفتند. 
    الان چرخ زدن و ميل و كباده گرفتن را كه ورزش‌هاي حاشيه آيين پهلواني بود تك‌تك به يك رشته ورزشي تبديل كرده‌اند و براي هريك مسابقه مي‌گذارند و به عنوان قهرمان براي هر يك از اين ورزش‌هاي حاشيه‌اي جايزه مي‌دهند. 
    در آيين پهلواني استنباط از پهلوان با استنباط از قهرمان متفاوت است. مديران ندانسته استنباط قهرماني را بر استنباط پهلواني مسلط مي‌كنند. در اين حوزه حتي واژگان هم در حال قلب شدن و بدلي شدن است. 
    ‌اتفاق‌هاي خوب در اين عرصه چه بوده؟ 
    ثبت آيين پهلواني در يونسكو اتفاق مهمي بود كه مديران دولتي ورزش صورت دادند. بين‌المللي كردن آن مهم است كه به همت مديران فدراسيون بين‌المللي صورت گرفت، اما اينكه چه محتوايي بين‌المللي شده است محل بحث است. 
    اتفاق ديگر حمايت مقامات ارشد سياسي كشور از سنت پهلواني بود كه منجر به روان شدن بودجه دولتي در بستر - به اصطلاح مديران دولتي- ورزش زورخانه‌اي شد. 
    در پي اين حمايت‌ها و حتي از كمي پيشتر شهرداري براي كمك به آيين پهلواني به اين عرصه آمد. اولين تاثير حضور شهرداري اين بود كه به ترميم و بازسازي زورخانه‌ها كمك كرد. اين را هم بايد گفت كه برخي از زورخانه‌دارها اين كمك‌ها را به علت آنكه شهرداري براي كمك شرايطي داشت نپذيرفتند. از مقطعي شهرداري ساختن زورخانه به هزينه خود را آغاز كرد. سياست شهرداري در جاهايي كه با بودجه خودش زورخانه ساخته چنين بوده كه مدعي دخالت در اداره امور آن نشده بلكه زورخانه را به زورخانه‌دار واجد شرايط سپرده و از دخالت در اداره امور آن خودداري كرده است. 
    مرشد و زورخانه‌دار اين زورخانه‌ها از خدا مي‌خواهند حقوق‌بگير شهرداري شوند اما شهرداري نمي‌پذيرد. اين نوعي از مديريت در حوزه فعاليت مردمي است كه دولت و نهادهاي عمومي كمك مي‌كنند و تسهيلات مي‌دهند، اما به اين بهانه مديريت آن حوزه را متصرف نمي‌شوند و در اداره امور آن دخالت نمي‌كنند. اين درست نقطه مخالف سياست برخي مديران دولتي ورزش است كه به بهانه‌هايي در همه امور آيين پهلواني دخالت كردند و موجب نابساماني و از ريخت افتادن اين آيين نيمه‌جان شدند. اما اين نقد به سياست مديريت شهرداري هست كه ساختن تنها زورخانه سرمايه‌گذاري روي پوسته آيين پهلواني است. بودجه‌هاي نسبتا كلان صرف ساختن زورخانه‌ها مي‌شود اما درون اين زورخانه‌ها تقريبا خالي است. توجه به محتواي اين آيين در كجاست؟ نشانه‌اي از توجه به محتواي آيين پهلواني در سياست شهرداري نيست. بنابراين در كارآيي و ادامه اين سياست بايد تامل كرد. چون ممكن است پس از مدتي چندين زورخانه متروكه داشته باشيم كه به هزينه شهرداري ساخته شده است. در واقع حمايت مقامات ارشد سياسي اگر توسط مجريان آن به درستي هدايت نشود، در عمل به ضد نيت حمايت‌كننده بدل مي‌شود. به بيان ديگر هزينه كردن در بخش سخت‌افزاري بسيار آسان و از وجه نمايشي بسيار چشمگير و البته لازم است اما كافي نيست. بدون سياست‌هايي كه به بخش محتوايي آيين بپردازد هزينه كردن براي ساخت زورخانه‌ها ممكن است به هدر دادن بودجه منجر شود. 
    ‌شما پيشنهاد مي‌كنيد كه كشتي به زورخانه برگردد. 
    اول روشن كنيم موضوع اين بحث احيا كردن نقش پهلوان در جامعه نيست. نقش اجتماعي پهلوان در ساختار‌هاي اجتماعي جديد برگشت‌ناپذير است. ولي آيين‌پهلواني را كه در دوره‌اي مديريت دولتي ورزش دو تكه كرده و هر تكه الان وضع نامناسبي دارد، مي‌توان پيوند زد و آيين پهلواني را به شكل اصيل برگرداند. برگرداندن شكل اصيل پهلواني ربطي به برگرداندن نقش پهلوان در جامعه امروزي ندارد. 
    از وقتي كه كشتي را از زورخانه جدا كردند بحث بازگشت كشتي پهلواني هم از همان زمان درگرفت. طبيعي است كه واكنش به جداسازي كشتي از زورخانه، بحث بازگشت كشتي پهلواني به زورخانه باشد. به اين نكته هم توجه كنيم، كشتي فرنگي و آزاد بستر رشد ملي و بين‌المللي را با خود دارند. بحث بازگشت كشتي به زورخانه مربوط به كشتي پهلواني است كه با آن دو كشتي متفاوت است. با بازگشت كشتي پهلواني به زورخانه آيين پهلواني شكل اصيل خودش را پيدا مي‌كند، ما آيين پهلواني را در شكل مي‌توانيم احيا كنيم. ميان يك عضو جدا شده با تن پيوندي مي‌تواند صورت بگيرد، مثل پيوند دست يا پاي كسي كه بر اثر حادثه‌اي قطع شده باشد. براي پيوند هم بايد شرايط پيوند را فراهم آورد. 
    ‌چگونه اين پيوند مي‌تواند عملي شود؟ 
    اين كار به گمان من به كمك زورخانه‌داران بايد صورت بگيرد. انجمن‌هاي مرشدان و زورخانه‌داران تاكنون توسط مديران دولتي و در دل سازمان دولتي ورزش تشكيل شده‌اند. در حالي كه اتفاقا اين سنت بايد روي پاي خودش مي‌ايستاد. مي‌توان به پيشكسوتان آيين پهلواني كمك كرد كه اين پيوند را عملي كنند. توجه داشته باشيم كه ريشه و آبشخور آيين پهلواني مردم محلات و اساسا جامعه شهري بوده. شما هيچ وقت نديده‌ايد در روستا زورخانه باشد. به نام پهلوان‌ها و زورخانه‌دارها نگاه كنيد: حاج‌سيدحسن رزاز، حاج‌محمدصادق بلورفروش، شيشه‌بر، جيگركي و... همه نشان مي‌دهد كسبه شهري پشتوانه آيين پهلواني بودند. به اين دليل آيين پهلواني يك نهاد يا يك آيين شهري است. اينكه طرح چنين بازگشتي چيست و چگونه قابليت اجرايي دارد موضوعي با جزييات بسيار مفصل است كه جاي شرح آن در اين گفت‌وگو نيست. 
    ‌شما در كتاب ميراث پهلواني از ناپهلواني برخي پهلوان‌ها - چون پهلوان اكبر خراساني يا ديگران- مثال آورده‌ايد. آيا گرايش‌هاي مذهبي يا ديني مي‌توانسته موجب جلوگيري از تبديل آنها به ناپهلوان شود؟ 
    جواب شما بله است. مشخص‌ترين جواب، در بخش مربوط به پورياي ولي در كتاب است كه از تاثير اسلام و عرفان اسلامي در آيين پهلواني صحبت شده. اما در سال‌هاي اخير بهترين نمونه، كه در كتاب هم به آن پرداخته شده، حاج‌محمدصادق بلورفروش است. هرچه اعتقادات مذهبي او بيشتر مي‌شد از كارهايي كه ممكن بود موجب آزار حريف او شود فاصله مي‌گرفت. او با روحيه و اعتقادات مذهبي از نوچه‌ها و نوخاسته‌هاي دوروبرش مي‌خواسته كه به احكام مذهبي عمل كنند. وجودش در محله هم به عنوان يك پهلوان مذهبي تاثير‌گذار بود. البته هميشه عمل كردن به دستورات مذهبي به برداشت مومن برمي‌گردد. كما اينكه در زورخانه حاج محمدصادق هم گهگاه رفتارهايي مي‌شده كه ما نمي‌پسنديم اما آن رفتار را در برداشت از پهلواني آن روزها بايد توضيح داد. 
    ‌ما در يك جامعه صنعتي در يك دنياي فراصنعتي در يك عصر ارتباطات زندگي مي‌كنيم در يك شرايط سياسي كه مختص ماست. آيا اين منش پهلواني امروز مي‌تواند به ما كمك كند؟ آيا به منش پهلواني مي‌توان فكر كرد؟ 
    پهلوان بايد پشتوانه اخلاق پهلواني مي‌داشت. پهلوان كسي بود كه اخلاق خود را در ارتباط با زندگي با ديگران و سرنوشت اجتماع خود تعريف مي‌كرد. پهلواني تنها به زور بازو نيست. به آدم پر زور اگر مي‌خواستند احترام بگذارند و آدم بدي نبوده - مي‌گفتند گردن‌كلفت، اگر آدم بافهمي نمي‌بود، مي‌گفتند جاهل، يا در پس او مي‌گفتند خرزور. حساب اينها از هم سوا بود. همچنان كه بسياري از كشتي‌گيران از نظر مقام در كشتي به مقام پهلواني رسيدند، اما جامعه آنها را پهلوان نمي‌شناسد. بر اين اساس هر شهروندي مي‌تواند يك پهلوان يا ناپهلوان باشد. 
    ‌اين مثلث پهلواني كه شما رسم كرده‌ايد، رستم و پورياي ولي و تختي مي‌تواند ملاك منش پهلواني باشد. 
    اين طور گمان مي‌كنم.
    ‌حالا براي بازگرداندن اين منش چه بايد كرد؟ 
    اگر مقصودتان اين است كه چگونه مي‌شود اين منش را همگاني يا عمومي كرد؟ به نظرم با كار فرهنگي. با سينما و ادبيات و تئاتر مي‌شود به استنباط پهلواني پرداخت. بخشي از ادبيات به اين كار آغاز كرده و نتايج خوبي هم به بار آورده است. 
    ‌ كمي مفهوم پهلوان را باز كنيد. پهلوان به آن مفهومي كه براي شما پرسش ايجاد كرد. در مفهوم پهلوان چه پيدا كرديد؟ 
    جست‌وجو در مفهوم پهلواني هم با يك پرسش شروع شد. من ضمن تحقيق ديدم در نقالي همه جا نقل از پهلواني‌هاي شاهنامه هست و گل سرسبد پهلوان‌ها رستم است، اما در زورخانه كه جايگاه ورزش پهلواني است، همه جا صحبت از پورياي ولي است و او سرنمون پهلواني است و نه رستم دستان. 
    ‌شايد چون پورياي ولي به ما نزديك‌تر بوده يا به دلیل نوع رفتار و داستان‌هايي كه از او نقل مي‌كنند؛ از خودگذشتگي‌هايي كه داشته. 
    استنباط پهلواني در سه دوره تبلور و تحول پيدا مي‌كند. يكي در دوره حماسي است كه بايد كشور را در برابر هجوم اقوام بيگانه حفظ كرد... 
    ‌يعني در حد ملت منظورتان است؟ 
    مفهوم ملت مفهوم جديدي است. در دوره حماسي، كشور، وطن و سرزميني كه در آن زندگي مي‌كردند مهم بود چون از همه سو به آن حمله مي‌شد. 
    در شاهنامه كه آن دوره حماسي را تصوير مي‌كند پهلوان‌ها گيو، گودرز، منوچهر و طوس بودند و سرنمون پهلواني رستم است. اين پهلوان‌ها، دور شاه، كه نماد كشور بود حلقه زده‌اند و ماموريت اصلي‌شان نگهداري كشور است. هر يك از اين پهلوان‌ها خود بخشي از سرزمين ايران را نمايندگي مي‌كردند. مثلا رستم پهلوان زابلستان و فرمانرواي آنجاست. طوس فرمانرواي خراسان است. آنها به اين مقام با حكم حكومتي نرسيدند. پشت درپشت زاده سرزميني‌اند كه پهلوان آن‌اند. هنگامي كه به كشور حمله مي‌شود اينها دور شاه حلقه مي‌زنند كه كشور را نگه دارند. اگر شاه بر اثر ندانم‌كاري در اسارت بوده (كيكاووس) يا در كشور ديگري است (كيخسرو)، پهلوان مي‌رود او را پيدا مي‌كند و با هم براي بيرون راندن دشمن سياست‌ورزي مي‌كنند يا مي‌جنگند. آنها از شاه هم مي‌خواهند كه به ايفاي نقش خود بپردازد. رستم كه پهلوان بزرگ كشور است هيچ‌گاه در پي اين نيست كه قدرت سياسي را به دست بگيرد و به قول امروزي‌ها كودتا كند. ظاهرا پهلوان‌ها به نقش خود آگاهند و از شاه هم همين انتظار را دارند. رابطه‌اي دوسويه ميان پهلوان‌ها و شاه براي نگهداري كشور برقرار است. در نگهداري كشور گرچه سپاه و سربازان مي‌جنگند اما در نهايت پهلوان‌هاي دو طرف هستند كه تكليف جنگ‌ها را روشن مي‌كنند و شكست يعني مرگ پهلوان و پيروزي پهلوان پيروزي كشور است. پهلوان حماسي در پيروزي معنا پيدا مي‌كند. روحيه برتري‌جويي پهلوان در آن دوره در برابر نيروي مخالف بيروني مي‌توانست كشور را حفظ كند. اين اشعار آن روحيه را به خوبي نشان مي‌دهد: كه گويد برو دست رستم ببند/ نبندد مرا دست چرخ بلند. پهلوان حماسي سر به آسمان مي‌سايد. 
    اما در دوره تاريخي استنباط پهلواني تغيير مي‌كند تا در حدود قرن هفتم در پهلوان پورياي ولي تجلي مي‌كند. دوره حماسه به سر رسيده و آموزه‌هاي اسلامي عرفاني مقدمات تحول در استنباط از پهلواني را هم فراهم آورده است. اين سخن پيامبر(ص) كه ما از جهاد اصغر برگشتيم، اينك هنگام جهاد اكبر است، سرلوحه عمل مومنين بود. جهاد اصغر يعني سلاح برداشتن و جنگ با كفار و جهاد اكبر يعني نبرد با نفس اماره تا انسان بتواند به آزادي حقيقي و كمال معنوي برسد؛ اينجا ديگر پهلواني در نفس است يعني پهلوان بايد بتواند غرور، جاه‌طلبي‌ها و نفسانيات خود را شكست دهد. پورياي ولي از پهلوانان دور و بر شاه است. درباريان و شاگردان پوريا مي‌خواهند او پهلوان مدعي هندي را شكست دهد ولي پوريا در برابر مادر آن پهلوان كه پيروزي فرزندش را آرزو مي‌كند بر نفس پيروزي‌خواه خود مهار مي‌زند و در ميدان شهر شكست را مي‌پذيرد. 
    ديگر پيروزي پهلوان در شكست حريف نيست، پيروزي بر نيروهاي شرور نفس است. توانايي و اقتدار پهلوان در اداره نفسانيات است اما در اين راه باز توجه پهلوان به ديگري است و از راه ديگري پهلواني او معنا پيدا مي‌كند. 
    اهميت پورياي ولي كه او را از تمام پهلوان‌هاي دوره خودش متمايز مي‌كند آن است كه خودخواسته شكست مي‌خورد و در اين شكست به پيروزي بر نفس مي‌رسد. از اين پس پهلواني در پيروزي بر نفسانيات است. 
    بيت كليدي در اشعاري كه از اين پس پيشكسوتان پهلواني تكرار مي‌كنند، مي‌گويد: افتادگي آموز اگر طالب فيضي / هرگز نخورد آب زميني كه بلند است. اين نگاه ظاهرا در برابر نگاه پهلوان دوره حماسي است. 
    ‌شما مقوله پهلواني را تا دوره معاصر هم دنبال كرديد و به تختي رسيديد. 
    دوره معاصر از هنگامي است كه پهلوان به‌كلي نقش خود را از دست مي‌دهد. اما ناگهان مي‌بينيم كسي مثل تختي پيدا مي‌شود كه جامعه او را پهلوان مي‌خواند. 
    كسان ديگري هستند كه بيش از تختي مدال گرفتند و پيش از او و به دفعات بيشتر از او به بازوبند هم رسيده‌اند، اما جامعه آنها را به معنايي كه ما از آن صحبت مي‌كنيم چندان پهلوان نمي‌شناسد؟ مردم شعار مي‌دادند: رستم دستان كيه؟ جهان پهلوان تختيه. 
    تختي به خاطره جمعي مردم ما از پهلوان جواب مي‌دهد. در دوره ما استنباط خودآگاه و ناخودآگاه جامعه ايراني از پهلوان با تختي واقعيت پيدا كرد. اين استنباط هم زندگي و نقش پهلوان را در ارتباط با سرنوشت جامعه تعريف مي‌كند، نه بازوبند و مدال‌ها. براي پهلواني، قهرماني لازم است اما كافي نيست. آن قهرماني پهلوان است كه به نيازهاي جامعه جواب دهد. وقتي زلزله بويين‌زهرا مي‌شود، تختي در كنار مردم آسيب ديده و در خدمت آنهاست. مدويد مي‌گويد تختي در كشتي با من پرهيز مي‌كرد به نقطه آسيب ديده من كه نقطه ضعف من بود دست دراز كند. قصه پورياي ولي به ياد مي‌آيد. همان روحيه پهلواني است كه از دوره حماسي حركت مي‌كند، از دوره تاريخي مي‌گذرد و به عصر نوين و معاصر ما مي‌رسد. دوره‌اي كه كاركرد پهلواني در جامعه ظاهرا به‌كلي از ميان رفته است. 
    به اين ترتيب پهلوان مي‌تواند يك شهروند باشد. تفاوت نمي‌كند در چه دوره‌اي يا در كدام شهر. شهروند با اخلاق پهلواني، هستي خود را در ارتباط با سرنوشت ديگري، محله و با كشورش تعريف مي‌كند. 
    ‌سوال آخر: هنوز هم نمي‌خواهيد از اين موضوع كه از آن كتاب تحقيقي- تحليلي مفصلي چاپ كرده‌ايد فيلمي بسازيد؟ 
    آن موقع نمي‌خواستم فيلم مستندي - تاكيد مي‌كنم فيلم مستندي - از آيين پهلواني بسازم، چون طرحي كه بتواند ماهيت اين آيين را روشن كند نداشتم. به‌خصوص كه نمي‌خواستم از بازسازي (يا به اصطلاح به شيوه داستاني‌سازي) در فيلم مستند استفاده كنم و برايم مهم بود كه در فيلم مستندي از اين آيين چهره مردم اين دوره را ببينم. خوشبختانه در پي پژوهش ميداني‌اي كه به تازگي كردم، به طرحي رسيدم كه اين مشكل را حل مي‌كند و اين روزها در جست‌وجوي سرمايه براي ساخت فيلم مستند بلندي از اين موضوع هستم و مذاكره با برخي از مديران علاقه‌مند را كه در بخشي از سرمايه فيلم مشاركت كنند شروع كرده‌ايم. درپي جلب مشاركت هستم چون سرمايه‌گذاري همه فيلم توسط يك نهاد معمولا تبديل به رانت مي‌شود و فيلم را در بايگاني دولتي دفن مي‌كند. 
    پانوشت:
    *كتاب ميراث پهلواني نوشته ابراهيم مختاري. چاپ نشر چشمه. 
 

 

info@ebrahimmokhtari.com

                                    

Description: Description: C:\Users\Shervin\Desktop\mokhtari\images\dottile.gif

 Copyright Ebrahim Mokhtari. all rights reserved.

 

Description: Description: C:\Users\Shervin\Desktop\mokhtari\images\dottile.gif