Home |

 

زعفران مستندي شاعرانه است. ابراهيم مختاري و تعلق او به سينما با توجه به ارائه ميزانسنهاي دقيق، استفاده از موسيقي بومي، نگاه انساني به موضوع و علاقه به كشف زيباييهاي موجود در اين خطه تفتيده خراسان   (بجستان، كه در كنار كوير نسبتا بزرگي واقع است) ، به همراه ظرافتهاي تكنيكي متكي به تجربه هاي ممتد، از يك كار سفارشي، مستندي با ارزش به يادگار گذاشنه است. نه در ايران و نه در كشورهاي ديگر، اينكه يك سفارش ساده به يك اثر ماندني بينجامد، البته اتفاق خارق العاده اي نيست، ولي مهم اين است كه چگونه اين اتفاق به ثمر مي رسد. آنچه در فيلم شاهد آن هستيم، اگر تنها بازگويي ساده روند وقايع بود، فيلمي بود   فقط در مورد زعفران. توضيحات و تصويرهاي معمولي درباره كاشتن پياز زعفران، مبارزه با موشهاي صحرايي، آبياري به روش سنتي، مراقبتهاي مستمر از جوانه گياه، دادن زعفران، گل چيدن گل و   آماده كردن زعفران براي فروش در بازار، همين. و البته اين به هيچ وجه يك اتفاق مهم سينمايي به شمار نمي آمد، ولي با خوشحالي بايد گفت،زعفران، در پرتو نمايش عمل آوري زعفران، در صدد شناساندن عده اي از انسانها، فرهنگشان، سنتها و باورهايشان، مسائل و رنجهايشان و نيز شاديهاي كوچك و بزرگشان به جهانيان برآمده است و همه اينها به مدد سينمايي مستند و شاعرانه فراهم آمده است: در همان صحنه نخستين، در آن فضاي باز كه زن در برابر دشت بي حركت ايستاده است، و صداي سرد زعفرانكار در آن فضا طنين مي افكند، شاهد ميزانسني زيبا هستيم كه از نظمي استوار و ديرپا حكايت مي كند(وشايد ارتباطي بين اين نظم وهي! كشيدن مرد كه به صورت كنترپوان روي تصوير زن  ميايد، ارتباطي وجود دارد). از اين ميزانسنها بسيار مي بينيم: صحنه تاراندن موشهاي صحرايي را به ياد بياوريم و آبياري را. حركت دوربين از جوي آب روان به تاس و تشت( ابزار زمانسنجي و تعيين حقابه) مكث روي  آن را و حركت مايل  به بالا روي صورت  ميراب را به ياد بياوريم. و نيز برآمدن آفتاب و پس نشستن سايه(شب) روي گلهاي زعفران را كه اين صحنه آخري يكي از زيباترين صحنه هاي فيلم است. كمي ببشتر گوينده، كه خود يكي از زعفرانكاران است، گفته است كه ما هيچگاه شكوفه هاي زعفران را نمي بينيم، اما ميدانيم كه يكي از شبها، گلها باز ميشوند. گويي تاريكي شب به بازشدن گلها كمك ميكند. پس از اين جملات تاريكي است و تصاوير نزديك از گل و سپس برآمدن آفتاب به شيوه  stop motion  و سپس نخستين روشني هاي آفتاب در آسمان و فرش بنفش رنگ گل زعفران بر دشت غرق در گل. طعم شاعرانه اي كه در اين معنا كردن تصويري كلام آن مرد روستايي است، علاوه بر عمق بخشيدن به حس وحال فيلم، رنگ و بويي از معجزه دارد، معجزه طبيعت، معجزه آفرينش.

 اين ظرافتها و صنعتگريها همراه است با دركي درست و همه جانبه از موضوع، و آنجا كه لازم است عقايد عاميانه را نشان مي دهد ( اينكه تعداد پرچمهاي گل زعفران به جاي پنج تا شش تا نشود) و قرباني كردن گوسفند را، به نشانه حضور مؤثر سنتهاي قديمي و شايد حتي نمادي از مردم اين گوشه دنيا، از بلاياي طبيعي و غير طبيعي منتظر در پشت خانه، و آنجا كه مرد زعفرانكار به دنبال يافتن كمك براي آماده كردن زعفرانها به تمام خانه هاي آبادي و كوچه ها سر مي كشد و همه را سخت سرگرم كار خودشان مي بيند. آنگاه وقتي اعضاي خانواده او را مي بينيم كه شب تا صبح به مدد مغاني زدن ني زن بومي بيدار مي نشينند و زعفرانها را آماده مي كنند كه نگندد، در اينجا بيننده جستجوگر مي تواند دريابد كه چرا مرد روستايي آنقدر دلبسته زياد كردن فرزند است و گوشش به برنامه هاي تنظيم خانواده  بدهكار نيست.

 نحوه استفاده مختاري از موسيقي بومي خراسان نه تحميلي است و نه نشاني از كنار زدن عوامل تصويري و صوتي ديگر به نفع موسيقي دارد، بلكه موسيقي مشاركتي مؤثر و دلنشين با عوامل بياني ديگر در خدمت ايجاد فضا و حس و حال ويژه فيلم دارد. چه در فصل گل دادن گياه زعفران كه آواي سرنا و دهل در دشت طنين مي اندازد، و چه در صحنه قرباني كه نواي چگور خبر از حادثه اي قريب الوقوع و سپس سوگواري به خاطر جاري شدن خون دارد، و چه در صحنه جدا كردن زعفرانها از گلبرگها در اتاق بالاخانه كه ني زن محلي براي اهل منزل مغاني ميزند، چگورنوازي كوتاه و مؤثر در صحنه فرش كردن زعفران روي سفره سفيد، به معناي نوعي تبرك كردن آن فضا و اين بركت (زعفران) است. زيبايي تصوير در حصار تنگ كلام نمي گنجد، سخن آخر اينكه با ديدن اين فيلم كه سرودي  خوش از زحمت و تلاش است، گويي اين چشم ماست كه به سفره زيباي زعفران ميهمان و به بركتزعفران متبرك ميشود.

محمد سعيد محصصي

(فصلنامه زنده رود- شماره 6 و 7- بهار 1373 صص 302-299)


info@ebrahimmokhtari.com
 

 Copyright Ebrahim Mokhtari. all rights reserved.