Home |

 

 

رویش زیبایی بر بستر رنج

 یادداشتی بر فیلم زعفران

 نوشته ام یادداشتی بر فیلم زعفران، زیرا برخورد شخصی خود را با فیلم کرده ام، نه نقد تحلیلی همه جانبه. در نقدها، ساختار فیلم است که محور قرار می گیرد، و سهم تماشاگر، اگر نگوییم جایی ندارد، در لایه های آخر جای می گیرد. اما این یادداشتها بیشتر برخورد شخصی و حسی بیننده با فیلم است.

 قبل از شروع، نیم نگاهی داریم به وقایع اتفاقیه، و بعد آغاز ماجرا. فیلم کوتاه در این مرز و بوم هنوز جایگاه واقعی خود را پیدا نکرده است و بیشتر در این سالها به عنوان کارهای تجربی و نه چندان جدی مطرح بوده است، بخصوص که اثر داستانی هم نباشد. شاید وقت آن رسیده باشد که دست اندرکاران، به این قد و قواره از روبرو نگاه کنند و لباسی درخور قامت آن آراسته سازند. پس از موفقیت فیلم سینمایی و حرفه ای زینت ساخته ابراهیم مختاری است که می بینیم فیلمهای کوتاه وی مورد توجه بیشتر و بازبینی دقیقتر قرار می گیرد و بسیار شبیه مواقعی است که فیلمی ، خارج از کشور موفقیتی کسب می کند و پس از آن این جا، دقیقتر دیده می شود و احیانا به به و چه چه.

و اما ماجرا، آنچه مرا پس از دیدن فیلم زعفران سر شوق آورد، انتقال یک وضعیت خاص به بیننده بود. بیننده می تواند در این وضعیت انتقال یافته، گشت و گذاری داشته باشد و آنچه را که شاید منظور قطعی سازنده فیلم نبوده است ببیند و این مرحله یعنی موفقیت در کار برای خالق اثر.

فیلم، روش کاشت و برداشت زعفران را به نمایش می گذارد(جنبه اطلاعاتی قضیه)، اما فیلمساز با میزانسن ها، حرکت های دوربین، انتخاب زاویه و ... بیش از اینها به تماشاگر ارائه می دهد.

اکثر نماهای فیلم به صورت نمای عمومی(لانگ شات) است که آدمها(زن، مرد و کودک) با پس زمینه ای از طبیعت، در تلاشی دائمی، دیده می شوند. پیوند زیبا  و یگانه آدمها و طبیعت، در سکوتی سرشار از گفته ها و تنها صدای های واقعی(صدای پرندگان، آب دستها و پاها و...) این حس یکی شدن را تقویت کرده است.می گویم سکوتی سرشار از گفته ها، زیرا بیننده از آغاز تا انجام، مشقت کار و رنج ناشی از آن را در چهره ها و تلاش آنها را برای به ثمر رساندن محصول، حس می کند و این همه، بر بستری از سکوت، که قطعا سکون نیست و بر تمامی مراحل زندگی این گونه آدمها حاکم است، شکل می گیرد. آدمهایی از این جنس، تنها با نگاهی یا حرکتی حرف خود را به دیگری می زنند و تمام. و فیلمساز به نحو شایسته ای آن را درک و انتقال داده است.

زیبایی گلهای به ثمر رسیده در زمین تشنه و رام نشدنی کویر بجستان، تنها و تنها از دریچه رنج به بار نشسته است. پذیرش رنج به عنوان اولین پله برای رسیدن به زیبایی و عشق به زندگی. تنها از دریچه رنج است که آدمی به شناخت و معرفت می رسد.[1] تلاش و مشقت کار و رنج ناشی از آن، برای آدمهای فیلم، مساله ای غیر عادی نیست. بر عکس، جزو اصول اولیه زندگی آنان به حساب می آید. بدون رنج، زندگی آنان تهی است. و بر بستر رنج و مشقت کار، گلی به بار می نشیند که رنگش، رنگ عشق است و بویش، نوازنده مشام جان. خنده را به چهره درد کشیده آدمی می نشاند. سفره را و تمامی زندگی را رنگ آمیزی می کند.

داشت و برداشت زعفران، قصه خود آدمهاست. رویش آنان است بر پهنه زمین، تلاش و تجربه و شکست و رنج، آنان را آماده شکفتن می کند و در لحظه ای که گل وجودشان(چون زعفران می شکفد) و زندگیشان در آن لحظه معنا پیدا می کند و چه رنگ و بویی دارد این لحظه.

 مواقعی که دوربین مختاری به آدمهای فیلمش نزدیک شده، بیننده را در دو قدمی آنان قرار داده است. تا با نگاهی یا حرکتی  که در سکوت همیشگی انجام می دهند، سکوت بیننده را به شناخت شعور و داوری تبدیل کند: مرد برای فروش زعفران ها به شرکت تعاونی مراجعه می کند. مسئول شرکت سرگرم توزین زعفران هاست. اینجا نمای درشت مرد را داریم. نگاه وی به زعفرانهاست. در این نگاه مهربان و معصوم، بیننده، گویی تمام مشقت کار و رنج مرد را مرور می کند. همین طور لحظه ای که پرچمهای گل زعفران را دختران جوان از هم جدا می کنند، نمای درشت زعفرانها به نمای درشت چهره دختران جوان قطع شده است.

همسانی بسیاری از نماها در فیلم زعفران بیننده را به حس زیبای پایداری و شور زندگی ، از پس تلاش و رنج کار  می رساند. مثل: قرمزی پرچمهای گل زعفران و قرمزی گونه های دختران جوان، در هنگام کار. قرمزی خون گوسفند قربانی شده با قرمزی زعفران. رشته های زعفران و نوای سه تار. نوای سه تار و بیدار شدن اهل خانه و گرما و قرمزی چوبهای در حال سوختن در بخاری، با قرمزی زعفران و... . پس از ایجاد این پیوندها، تماشاگر، حالا با عنصری بی جان به نام زعفران که تنها کاربرد خوراکی دارد روبرو نیست.

در نمای آخر، چون ابتدای فیلم، آدمها در یک لانگ شات بر پهنه طبیعت دیده می شوند. سرگرم کار. گردش دیگری بر مدار زمین. به بار نشیتن زیبایی دیگری. از دریچه رنجی دیگر.


 

 

رضا مهیمن

(فصلنامه زنده رود- شماره 6 و 7- بهار 1373 صص 303-305)

1- انسان در جستجوي معنا، ويكتور فرانكل، انتشارات دانشگاه تهران.


info@ebrahimmokhtari.com
 

 Copyright Ebrahim Mokhtari. all rights reserved.