چهارشنبه ,۹ خرداد ۱۴۰۳
قالب وردپرس شرکتی ممبر فیک
خانه / کتاب / در گرگ و میش راه

در گرگ و میش راه

نام کتاب: در گرگ و میش راه

نویسنده: ابراهیم مختاری

قطع: رُقعی

تعداد صفحه: ۱۸۸ صفحه

شمارگان: ۲۰۰۰ جلد

چاپ اول: ۱۳۸۴

ناشر : نشر چشمه

مقدمه

برا ی ساختن فیلم مستندی از ماهیگیری سنتی به جزیره قشم و از آنجا به ده سلخ رفتم که ماهیگیری پر رونق و تعاونی صیادی تازه تاسیسی داشت. این تعاونی مدیر عامل جوانی به نام احمدی داشت.
نخستین بار وقتی احمدی تعریف کرد که زنش بهورز است و در خانه بهداشت کار میکند متوجه اهمیت حرفش نشدم. اما چند روز بعد که به مناسبت دیگری صحبت پیش آمد و گفت همسرش به خاطر بهورزی برقع از چهره برداشته است شگفت زده پرسیدم” زن تو برقع برداشته؟” و احمدی با اشاره به دور و برِیها مرا به آهسته حرف زدن دعوت کرد.
من تا حدودی جامعه بسته قشم و از آن بسته تر سلخ را میشناختم. زنان سلخ در کوچه و خیابان چنان از مردان – به خصوص از مردان غریبه – پرهیز میکردند که گویی بیماری مرگبار واگیری دارند که در هوا جریان یافته به آنان میرسد. غیر اجتماعی بودن زنان چیز تازه ای نبود. در بسیاری از شهرهای دیگر همانند آن را دیده بودم. اما کشف برقع در چنین جامعه بسته ای که برقع را حجاب میپنداشتند برایم عجیب بود و یقین داشتم که همسر احمدی در این کار خلاف سنت سختیهای بسیار کشیده است و کنجکاو بودم به چه انگیزه ای این کار را کرده است.
از این پس پرسشهای من بود و شرح جسته گریخته احمدی از ماجرای همسرش که میل مرا به دانستن بیشتر میکرد. سرانجام یک روز احمدی به ستوه آمد و گفت” اینها که تو میپرسی من هم نمیدانم. از خود زینت بپرس.” و وعده داد ساعتی مرا پای صحبت همسرش بنشاند. روزی که قرار دیدار داشتیم مشتاق و منتظر در اتاق ایستاده بودم که زنی در لباس محلی و برقع به رو به اتاق آمد و سلام کرد. سلام را جواب دادم و هر چه گفتم “بفرمایید.” تشکر کرد اما ننشست. تا آنکه احمدی آمد و زن و شوهر چند جمله محلی – که برای من نامفهوم ماند – گفتند و احمدی نشست و به اشاره او زن جوان هم نشست. آنگاه زینت از من احوالپرسی کرد و خوش آمد گفت و آرزو کرد گرمای سلخ مرا از کاری که در پیش دارم باز ندارد. آداب دانی و فارسی درست و اتکا به نفس او برایم جالب بود. زینت ترس و ضعف معمول زنان جوامع بسته در برابر مردان بیگانه را نداشت. به هر پرسش با دقت گوش میداد و سنجیده پاسخ میگفت و اگر درک موضوع به اطلاعات بیشتری نیاز داشت کوتاه و روشن به پاسخ اولیه می افزود. اینها همه نشان میداد که شخصیت خاصِی در پس برقع پنهان است.
غیر از رینت تنها یک زن دیگر در همین ده غیر معمول بود. زنی حدودا سی ساله سرزنده آداب دان و نکته سنج به نام خدیجه همسر احمد تلنده _ صیاد صاحب لنج اهل سلخ – که احمدی مرا در خانه او جا داده بود. کمی بعد معلوم شد زینت و خدیجه خواهرند. غیر معمول بودن این دو خواهر حتی در مقایسه با مردان روستا که غالبا بسته و ارتباط با آنها گاه غیر ممکن به نظر میرسید برای من سوال برانگیز شد. بعد فهمیدم در تربیت معنوی و شکل گیری بینش این دو خواهر پدر نقش اساسی داشته است. پدری که کدخدای ده نیز بود و وجودش در جامعه بسته و مرد سالار روستایی برای بسیاری موهبتی بود. هنوز گفته های کدخدا – عبدالله شلوغ – از زبان روستاییان شنیده میشود که نشانه آزاداندیشی این کدخدا- پدر است. کدخدا تجربه و دریافتهای خود از زندگی اجتماعی را در خانه می پراکند و ذهن مستعد و تشنه زینت آن را در خود میگرفت. گویا کدخدا هم تشخیص داده بود که دختر کوچکش ذاتا دل مشغولی های نزدیک به او را دارد که به پرسشهای کودکانه او با دقت و خرد پیرانه جواب میگفت.
مرد دیگر زندگی زینت شوهر اوست که در حصار تعصب های سنتی مانع شکوفایی زینت نشد و حتی در توان خود با او همراهی کرد. مردان در جامعه مرد سالار در رشد زنان بسیار موثرند اما در جلوگیری از رشد آنان موثرترند. چنانکه یکی از خواهران دیگر زینت که او هم از نوجوانی با علاقه مندی کار بهداشتی میکرد چون به مردی متعصب شوهر کرد دستش از کار کوتاه شد. اما زینت با راهنمایی آن پدر و به کمک این شوهر و در اصل به سبب تقلاهای خود راهی برای گذر از موانع یافت.
پرس و جو از چگونگی بهورز شدن زینت ابتدا از سر کنجکاوی شخصی شروع شد. سپس به امید ساختن فیلمی از زندگی او او ادامه یافت. اما پس از چندین و چند بار نشستن پای صحبت زینت و مرتب کردن یادداشتهایی که از گفته های او برداشته بودم دیدم آنچه او شرح میدهد به صورت نوشته می تواند فیلم را – با این فرض که روزی ساخته شود – کامل کند. اما موضوع مهم تر – و علت اصلی توجه من به زینت- این بود که آنچه بر زینت گذشته بود، نه تنها نشان دهنده نگاه مردم ده او که در اصل آشکارکننده نگاه بخش بزرگی از جامعه سنتی امروز ایران به زن است.
پس این بار با چشم اندازی وسیعتر به سرگذشت زینت توجه نشان دادم و از رویدادهایی که مربوط به بهورز شدن او بود فراتر رفتم و سعی کردم با دوران کودکی با اعضای خانواده و با شخصیتهای مهم دور و بر او بیشتر آشنا شوم و مصداق مفهوم هایی را که به آن رسیده بودم پیدا کنم.
از آغاز(حتی در فیلمنامه) پایان خاطرات را آن جایی قرار داده بودم که زینت پس از آموزش بهورزی در ده, کشف برقع میکند. کشف برقع پایان یک مرحله اساسی از زندگی زینت است. از این پایان, در پی آغاز برآمدم و به نوجوانی و کودکی زینت رفتم و هر جا نشانه های روشن و با معنای این دوره از زندگی او را دیدم, نگهداشتم.
در این کار, تنها وسیله سنجش, من شناخت چندین ساله ام از زینت, آشنایی به منش و خلق و خوی, او آشنایی اندک با زبان هرمزی و با جامعه سلخ و روابط درونی آن بود که به کمک زینت به آن مراجعه میکردم و از آن بهره می گرفتم. در تدوین خاطرات, از نوشته ها و گفته های ضبط شده زینت, از یادداشتهای خودم و از اطلاعات دیگری که از او به دست آورده بودم, استفاده کرده ام.
من عمدا از زینت خواستم برخی رویدادها را که به نظرم مهم بود بنویسد یا آنچه را که نوشته بود برایم دوباره و سه باره تعریف کند. شرح چندین باره یک رویداد چند علت داشت. یکی آن که روایت جدید نسبت به روایت پیشین چیزی کم یا زیاد داشت که مرا به کمال رویداد نزدیک میکرد. دوم آن که حتی یک جمله معترضه که در شرح های بعدی به زبان می آمد, گاه خبر از یک رویداد با معنای تازه میداد که باید باز میشد تا به کتاب افزوده شود. در تکرارها از زینت خواهش میکردم از کشمکش درونی خود – اگر در هنگامه رویداد داشته است و هنوز به خاطر می آورد- یاد کند, چرا که دیده بودم برخی رویدادها با شرح کشمکش درونی او معنا می گرفتند و بدون این شرح درون مفهوم نمیشدند. با این روش کم کم تجربه زیسته او در طول این مدت به دست آمد و سرگذشت او چون کلافی به هم تنیده از هم باز شد و این امکان را فراهم اورد که در پرتو وجود زینت بتوانیم ابتدا خود او, سپس خانواده او و تا حدودی اهل سلخ را ببینیم.
در تنظیم سرگذشت زینت تا جای ممکن کوشیدم بدون آسیب زدن به حقیقت موضوع یا از دست دادن واقعیت رویداد, به جذابیت داستانی آن هم برسم, به این امید که خواننده عام هم با سرگذشت زینت ارتباط پیدا کند. این نوشته تقریبا تمام شده بود که موضوع نامزدی زینت در انتخابات شورای ده پیش آمد. من برای ساختن مستندی از شرکت زینت در انتخابات با دوربین به سلخ رفتم. در آن زمان از نخستین دیدار من با زینت حدود دوازده سال گذشته بود. در این مدت اتفاقات بسیاری افتاده بود که نشان میداد برش سرگذشت او از کودکی تا کشف برقع, دیگر تمامی شخصیت زینت را نشان نمی دهد و این فکر به میان آمد که کوششهای دوره اخیر زندگی زینت هم به کتاب اضافه شود. پس در طول یک سال, چند بار با زینت گفتگو و از او پرس و جو کردم و دستاورد گفتگوهای راجع به این سیزده سال را به صورت بخش مجزایی سامان دادم. به این سبب, کتابی که در دست دارید دو بخش است. یک بخش از کودکی تا کشف برقع به صورت روایت اول شخص از خاطرات, و بخش دوم پس از کشف برقع تا امروز که به صورت گفتگو تنظیم و نوشته شده است.
بخشهایی از خاطرات و گفتگو به خواسته زینت یا من و به ملاحظه آسیب اجتماعی و… که ممکن بود به زینت یا به بعضی از افراد دیگر برسد حذف شده است.
از افسر نظری که در کشف نکات تازه, رفع ابهام ها و تنظیم بخش دوم کتاب مرا یاری داده است بسیار سپاسگزارم.

ابراهیم مختاری
تابستان ۱۳۸۳

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 7 = 9